|
|
||||
|
|
||||
نوشته شده توسط arezooo در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت | لینک ثابت
نوشته شده توسط arezooo در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت | لینک ثابت |
نوشته شده توسط arezooo در یکشنبه 15 اردیبهشت1387 ساعت | لینک ثابت |
وقتی در غرقاب طغیان و تباهی به هر دستاویزی چنگ می انداختم و تا آخرین نفس فریاد می زدم آنکه با التماس می خواندمش تو بودی نامهای زیبا و نورانی ات چراغ راهنمای شام پریشانی من است خدایا مرا در کاروان نورانی هدایت شدگان قرار ده تا من هم مسافر معارف الهی و کاشف کشف و شهود آسمانیت شوم
از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ، با دستهایم چشمانم را محو می کنم تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را ...دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است ، دستانم را کمی کنار می زنم و از لا به لای انگشتان لرزانم نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است جز آیینه زلالی که از آن گله دارم که چرا حقیقت زندگی را از من پنهان کرد... !؟ و تو ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ، چقدر بی کس و تنها ماندی ! جواب صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم .می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است که مرهم زخم های بی کس ام باقی بمانی و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی .به سراغت نیامدم چون روح باران زده شیدای روزهای آشنایی گرفتار تگرگی بی پایان شد و اینگونه سیلاب عشق در مسیر طغیان آمال و آرزوهایم تبدیل به سرابی شد .نبودی تا ببینی که چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی ...تو خود گفتی که دنیا فدای تو و چشمانت ، تو خود گفتی آبیِِِ آرامشِ دریا فدای نگاهت ، تو خود گفتی سرخی آتشین شقایق ها فدای قلب کوچکت ...حالا از آن حرفهای رنگین اثری نیست و تمام آبی ها و قرمزها برایم رنگ باخته اند ، از تو نیز به خاطر دو رنگ بودنت شکوه ای ندارم ، چون دیگر دنیا برای من بی رنگ است !و اما باز هم تو ای حریم پاک و بی آ لایشم! می خواهم ترکت کنم و هیچ گاه به سوی صفحه های قلم خورده ای که خود بر رویت حک کردم ، باز نگردم . شاید اینگونه مجبور نباشی دستهای سفیدت را به زیر چکه های دلتنگی ام بگیری و له شوی و گیسوانم را بر تن لطیفت احساس کنی .لحظه ، لحظه ای است جادوئی... ! در کنج خلوت این اتاق دستهای دختری ، آرام صندوقچه ای را مهر می کند و زمزمه ای در زیر لب دارد . نوایش ضعیف نیست اما هیچ کس نمی تواند بفهمد او چه می گفت و دیگر نمیگوید...
نوشته شده توسط arezooo در یکشنبه 15 اردیبهشت1387 ساعت | لینک ثابت | |
درباره وبلاگ
![]()
بگشا!راز پنهان دل بی قرارت را!
بگشا!پرده از خواب آشفته ی نیمه شبانت را! ببخش تمام رویاهایت را به آرزو...! ببخش تمام بی خوابی های سال های بی قراریت را به آرزو...!آرزووورا تنها مگذار... ::::::::::::::::::::::::::::::::::: فهرست اصلی
پیوندها
کاش میشـد ســرنوشت از سر نوشت:وب خـودم
صداقت داشته باشیم:محمدرضا زیــــزووو مرگ بر آنکس که دلـــش را به دل سنگ تو بست:احد تنهـــــا اگه عاشقی بیا تو:پیام مجموعه اشعار فروغ فرخــــزاد:محمد رضـــا عروسک کوکی:کیوان براهنگ دنیای مه گرفته:اشکان ماه بنی هاشم عباس داداش مجید :امیر علی مذهبی - فرهنگی - تفریحی:ابوالفضل من وشعر واحساس:ملیسا یک قلب پاک از تمام معابدجهان زیباتراست:رضا بارانی ها ورژش همیشه ### اعتیاد هرگژ:معتاد ღI♥Uღعشق من رضــــاღI♥Uღ تقدیم به عاشقانه تنها:احسان آیات آسمانی:محقق سوهان روح پسرا:مائده فاطمه جون هر چی که بخواهی هست :نوید کلبه عمه خانوم کد اهنگ برای وبلاگ:ارزو پسرک عاشق تنهایی بیا تو تنهـــــــــــا جام عشـق:دی جی پیام حرفای یه عاشق تنها دهات:رضا تلنگری بر احساس: ملیسا ایلیا خدا بخش:ترانه سرا عشق قشنگه وقتی که با تو هستم فقط یکی مثل من:نادیا مادر دلتنگتم:تبسم سالهای سوخته:مسعود عاشق تنهــــــا معین آشیانه عشق:اکبر ستاره خاموش:محسن فانوس دریایی:فرهـــاد :: قالب بلگفا :: امکانات
|
|||
|
کلیه ی حقوق
این وبلاگ توسط |
||||